تبليغاتX
دست نوشته هاي يك نويسنده آماتور
داستان کوتاه و نوشته های تنهایی

"احیاء مجنون یا چه شد که ما جدا شدیم؟"

 

 

صدایم را می شنوی؟ نه؟! صدایم را نمی شنوی؟ دارم فریادت می زنم. نمی شنوی؟ آری سکوت است. شاید به همین خاطر باشد.دارم سکوتت می زنم. سکوتم دیگر آنقدر بدوی شده است که نمی­توانی بشنویش. حداقل باید این بلبشو و های وهویی که واژه های سکوتم به پا کرده اند را بشنوی.نه؟آخر می دانی! دارند برای به کار برده شدن سر و دست می شکنند. بیچاره ها نمی دانند سکوت اند و شنیده نمی شوند. برای همین است که واژه های فریاد آن طرف تر سرسنگین ایستاده اند و دارند تخمه می شکنند و یکیشان که از همه قلچماق­تر و سرتغ تر به نظر می رسد سیگاری گیرانده است و با پوزخند دارد لیچار بار واژه های سکوتم می کند که دارند به طرز مضحک و ترحم برانگیری خودنمایی می کنند که به کار برده شوند. اما راستی یک جای کار می لنگد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:31  توسط م.ح.ع   | 

كليه

كليه چپ،‌ سالم،‌A+، فروش با نازلترين قيمت،‌فوري.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:53  توسط م.ح.ع   | 

ني نوا

نمي دانم وقتي اين را مي شنوم چه مرگم مي شود؟ ضجه ي اين ني دارد ديوانه ام مي كند. جگرم دارد از شدت التهاب مي سوزد. شن هاي گداخته اين صحرا دارد سرب سنگين و راكد روحم را سوراخ مي كند. اين ناله ني گوش روحم را دارد مي درد. اين قطره هاي معصوم شفاف و سبك خونِ پاشيده شده چرا هوس هبوط به اين شن گداخته را ندارند؟ ديگر نه ناله ني اي مي آيد و نه ضجه طفلي. اما قطرات مردد و بهت زده من هنوز روي گونه هايم مي لغزند و روي اين شن گداخته محو مي شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:48  توسط م.ح.ع   | 

flash fiction is kind of short story which is normally less than 150 words.here i've put some of my flash fictions.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:43  توسط م.ح.ع   |