تبليغاتX
دست نوشته هاي يك نويسنده آماتور
داستان کوتاه و نوشته های تنهایی

"دوست من! می دانم که چه می کشی.خوب می دانم.اما تو که در دامنه ی آتشفشان منزل گزیده ای باید بدانی که چگونه میتوان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است.....همین طور بمان. اگرچه می دانم  زیستنی چنین که تو داری چقدر دشوار است و عجب جراتی می خواهد."  

 

خطاب به جانبازی شیمیایی که هر سه روز یک بار تاول های صورتش دهان باز میکردند وخون اساطیری سیاووش بر گونه هایش شره می کرد. 

 

 

و به یاد سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 17:28  توسط م.ح.ع   | 

This elegiac threnody will never end, Yes…it will never end and I shall never get appeased. This heart will burn, will get ashen and the ashes will be spread by the coldest whips of the most robust gales of melancholy. This hyper-acute mental state will wind me up in mania, I know that I’m working myself into a frenzy, into a pain…pain…but anyhow I’m already in vain, in pain, aren’t I
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:34  توسط م.ح.ع   |