شايد اگر
زماني كسي به من مي گفت كه قرار است شعر بگويم آن هم شعر تركي خنده تنها عكسالعملي
مي بود كه ميتوانستم نشان دهم. اما وقتي در غربت باشي، نه غربتهاي مكاني و زمانيِ
اين دنيايي كه غربت لامكاني و لازماني آن دنيايي و عصر جمعهاي دلگير باشد و خيالت
هواي معشوق كرده باشد ديگر نه نيازي به طبع و ذوق شاعرانه است و نه حاجتي به
مفتعلن، مفتعلن، مفتعلن. معشوق طناز خود بيت الغزل را خواهد سرود.
تقديم به زبان مادريام كه بدان عشق ميورزم.