تبليغاتX
دست نوشته هاي يك نويسنده آماتور
داستان کوتاه و نوشته های تنهایی

مدیوم شات هایی از یک زندگی

ازدواج

باز حرفش را پیش می کشد. "مادر اگه گذاشتی این دو روزی که اومدم یه نفس راحت بکشم" خیلی وقت است که از او اصرار است و از من انکار. نمی دانم موضوعی که برای او اینهمه ساده می نماید چرا برای من اینهمه دلهره آور است. باز می روم تو لک و گوشه ای خلوت می کنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 15:51  توسط م.ح.ع   |