تبليغاتX
دست نوشته هاي يك نويسنده آماتور - حیرت
داستان کوتاه و نوشته های تنهایی

جام و خم شکستیم شاید که مستی کم شود

جان خود خستیم یارا کی زمستی کم شود؟ 

ما نه مست می ببودیم و نه مست می فروش

ما خمار چشم بیمار توییم اندر خروش

رفت ایام و هنوزم آرزوی لعل توست

سرخی خون لبت، روی ما را بر چه شست؟

زخمه زن ای زخمه زن ای پرده گردان دلم

تا کشد نعره دلم سوزد چو جان غافلم

نیست کن همچون هوا این جان پر سودای ما

درکشان جام فنا در بزم پرغوغای ما

خون چکید از سِِِرّ ما در های و هوی غیرتت

حیرتم هر دم فزود در این سرای پر شکت

حیرتی کو آورد جانم به سر حدّ عدم

در عدم او می خرامد هر دمی چون صد قِدَم

حیرتی کو می کند عقلت شکسته در جنون

چون ببینی صورت انا الیه راجعون

حیرتی کو هر دمی استیزه خواهد با سکون

کِی شهان تا کی به بند آن چه غیر و آن چه دون

می رهان خود را اگر خواهی شوی از قابلین

نعره زن هر دم که انّی لااحب الافلین

کی بدیدی ماسوایی رسته از دام فنا؟

کی شدی که غیر او جسته به سر حد بقا؟

هین ببین با چشم جانت مرگ برگ دنیوی

چون بدیدی از یقینت سوی او بر می جهی

ای رفیقان بشنوید آهنگ کوچ کاروان

چون شنیدید این جرس رو بربتابید از بتان

بت چه باشد؟ آنچه شه را از دلت بیرون کند

چون نشیند جای صاحب، خانه را پر خون کند

هیچ تو می ننگری کارت ز بت در عقده شد؟

کِشته ی جانت به مسلخ از بتان درکُشته شد

هیچ ناید به رآیت کز بتان گشتی به گل؟

پای دل در گل فرومانده بتانت را بهِل

وارهان جانت چو پرّ فرّ یار عیسوی

پر زنان میران رکابت در دیار موسوی

بشکن این بتهای وهمِ اهون سیمابگون

از ورای جانت آنگه برفروزد  تُفلِحون

میرود روزان چو بازان از کفم لیلای من

باز ِ جانم را به پروازی درارهی های من

باز جانم بر شکسته پرّوبالش وای من 

می خلد هر دم ز خاری پای ونایش وای من

هیچ رحمی نایدت بر خسته جانم ای پری؟

من قتیل عشقت استم باز بدتر می زنی؟!

مست و لایعقل فتادم ساقیا دیگر مریز

من که دانم شوکرانم می دهی بس کن ستیز

من که دانم کشته ی تیر فراقم عاقبت

من که دانم درخیالت میگدازم عاقبت

من که دانم در گلویم نعره مستانه ام خواهد شکست

من که دانم آخر ِاین راه پرخون سینه ام خواهد بخست

گرچه در این کنج غربت می رود جانم زدست

لیک ما را از خیالت سینه ای صد چاک هست

ای که گشتی در سُویدای هزاران لیلی ای لیلای کل

از هزاران وارهانم سوی خود، لیلای کل

 

 

مرداد 87

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 18:34  توسط م.ح.ع   |